شمس سراج عفيف

325

تاريخ فيروزشاهى ( فارسى )

و يا ببري و يا گرگي بودي فيروز شاه اول آن را زدى - بعده دنبال شكار شكاري شدى - و در ايام پره دهليز برنيامدى - بارگاه و خوابگاه « 2 » و گنبذ سفيد برآمدى - و بر هريك خيلداران فرمان شهريار بود - كه با ياران خويش در النكهاي خود هشيار باشند - آمدن ايشان در سراي حاجت نيست - تمام خيلداران با ياران در النكهاي خود تركشها پيش كردهء هوشيار و بيدار ميبودند - يك دور پره از تركشها بود چون دور پره با اينچنين « 3 » محكمى استحكام يافت و شكاران از هريك جنس دورن پره محبوس گشت چنانچه از هزارها گذشت معهذا سلطان فيروز شاه هرروز از پره سواري كردي - و موازنهء پانصد و ششصد سوار از زمرهء شاهزادگان و خانان و ملوك برابر سوار « 4 » ميشدند - سلطان فيروز شاه درون پره درآمدي و شكار باختي - دنبال شكار خود تير انداختي - و پيش النك هر خيلداري كه شكار زدي همه بدان خيلدار انعام شدي « 5 » - بدين طريق موازنهء هفت هشت روز شاه فيروز شكار باختي - سمند عزت دنبال شكار تاختي - چون خواستي كه پره بشكنند و شكار باقي مانده را بگيرند بر حكم فرمان شهنشاه روي زمين يك تير آتشين در ميان پره ميگذاشتند - و دهلها با شهناها مينواختند - جميع خلائق درميآمدند - شكارى كه درون پره مانده بود غارت ميكردند - هريك از طائفهء كهار و كواني كه در

--> ( 2 ن ) خوابگاه لعل * ( 3 ن ) بدين محكمي * ( 4 ن ) سواري كردندي * ( 5 ن ) دادي *